» » « شهید اصغر گندمکار » ، در نوشته شهید علم الهدی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 10415
  • نويسنده: sh.mashal
  • تاريخ: 13 تیر 1394
13 تیر 1394

« شهید اصغر گندمکار » ، در نوشته شهید علم الهدی

دسته بندی: مقالات

 
 
 (این مطلب توسط اعضای سایت ارسال شده است)
 
 
در دل سنگر با خود سخن مي‌گويم: راستي چه خوب از اين فرصت استفاده كنم و با قرآن آشنا شوم. آيات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد سرود كنم و بعد شعار زندگي كنم، باشد تا اين دل پر هيجان و طپش را آرامش دهد. و بعد با آن براي خود توشه بسازم و توشه را راهي گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.

آيات جهاد را شهادت، تقوي، ايمان، ايثار، اخلاص، عمل صالح و … همه را پيدا كنم و سنگرم كلاس درسم باشد. و سنگرم ميعاد‌گاه ملاقاتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد، سنگرم خانه اميدم گردد و سنگرم قبله دومم گردد. از فردا حتماً بيشتر قرآن خواهم خواند. در دل سنگر با خدا سخن مي‌گويم.

خدايا اي نزديكترين مونس به دوستانت. يا من هو اقرب الي من حبل الوريد يا من يحول بين المرء و قلبه. خدايا اگر من در سنگرم تو در قلب من و در دل سنگر هر دو حضور داري. و هو معكم اينما كنتم حديد.


***راستي اين سرود را از « اصغر شهيد » بياد دارم.( شهید اصغر گندمکار ):


كي بوده‌اي نهفته كه پيدا كنم تو را /

 كي رفته‌اي زدل كه تمنا كنم تو را /

 پنهان نگشته‌اي كه شوم طالب حضور /

  غائب نگشته‌اي كه هويدا كنم تو را.


هر كسي قادر نيست آنچه را كه شايسته سخن گفتن با خداست بر زبان آورد لذا براي راز و نياز با او بايد به نيايش‌هاي امام زين‌العابدين توسل جست، دعاهاي صحيفه را بايد بخوانم و بعد حفظ كنم و زمزمه كنم، نيايش‌هاي علي‌بن‌ابيطالب را بخوانم، حفظ كنم، زمزمه كنم :


اللهم حصن ثغور المسلمين بعزتك و ايد حماتها بقوتك و اسبغ عطاياهم من جدتك. اللهم اغفرلي ما انت اعلم به مني فان عدت فعد علي بالمغفره.اللهم اغفرلي ما اتقرب اليك بلساني ثم خالفه قلبي اللهم اغفرلي ما و ليث من نفسي و لم تجد له وفاء من عندي.


من در سنگر هستم در اوج تنهايي، سلاح بر دوش دارم، كرخه از كنارم مي‌گذرد، در 2 كيلومتري، دشمن مستقر است تاكنون دوبار بلاد مسلمين را مورد تجاوز قرار داده است و اكنون چندين كيلومتر در خاك اسلام وارد شده است و ناجوانمردانه شهرها را مي‌كوبد و نابود مي‌كند، صداي رگبار و خمپاره هميشه در گوش است.

مردم روستاها و شهرها آواره و سرگردان شده‌اند كودكان گرسنه و لرزان در آغوش مادران ترسان بسيار به چشم مي‌خورد.زمان مي‌گذرد، عبور زمان در كنار براداران خاطره مي‌سازد.اعمال متهورانه و بي‌باكانه بچه‌ها حماسه مي‌آفريند.

***منصور در كنار « اصغر » شهيد شد و « اصغر » شاهد شهادت او بود.

 « اصغر » در كنار رضا شهيد شد و رضا شاهد شهادت « اصغر » بود.

و اما رضا در تنهايي شهيد شد،

راستي شهداء همه با هم بودند و چه جمع با صفايي.

در شهادت منصور در مسجد،« اصغر شهيد » ، براي مردم از منصور حرف زد.

وقتي خواستيم كه خانه اسكندري شهيد برويم، « اصغر شهيد » ، شعار (( ما تشنه هستيم بهر شهادت )) را سرود، در خيابان حصير‌آباد. وقتي منصور شهيد شد، رضاي شهيد در فراق منصور گريه كرد. و صادق براي آنان نوحه مي‌خواند و صداي دلنشين و پرجذبه‌اش مرا به گريه مي‌اندازد. بابك معتمد، قنادان‌زاده، طحان در ساحل كارون بودند. دهبان و احمد مشك در ساحل كرخه.

شايد طبيعت جاي دجله و فرات را با كرخه و كارون تعويض كرده است.
 

  توجه انتشار مطلب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد_سپاس… 


ابر تگ‌ها: شهید اصغر گندمکار- شهید گندم کار- قرآن - سرود- نوحه- علم الهدی-سوسنگرد- اهواز- پاسدار- جنگ- جبهه- دفاع مقدس-نیایش

شما وارد سايت نشده ايد.
اگر تاکنون ثبت نام نکرده ايد اينجا کليک کنيد.
<
محب الشهدا

7/05/1394 - 16:57

اطلاعات نظر
  • گروه کاربری: ميهمان
  • ياهو:
  • تاريخ عضويت: --
  • وضعيت در سايت:
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 0
باسلام سایت خیلی جامع و خوبی دارید.اجرتون با شهدا.

ارسال نظر

نام:*
ايميل:
متن نظر:
کد امنيتی: *
 
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • 1 2 3
    جهت حمایت از وب سایت شهدا روی 1+ کلیک کنید: