نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 9706
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 17 مرداد 1392
17 مرداد 1392

زندگی نامه و وصیت نامه شهید فرض الله گوهری شیرآباد

دسته بندی: شهید فرض الله گوهری شیرآباد

 

شهید فرض الله گوهری شیرآباد
متولد:1322
تاریخ شهادت:1365
محل شهادت:شلمچه عملیات کربلا 5
نام پدر:اسماعیل
محل تولد:شیرآباد


زندگی نامه آن شهید
درسال 1322درروستای شیرآباد دریک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود نام اورافرض اله گذاشتند.اوازهمان کودکی وخردسالی مهربان بود وهمیشه کمک کردن به دیگران رادوست داشت.حتی درموقع بازی کردن بادوستان وهم سن وسالهایش این رفتارازاوبه چشم میخورد بخاطرکمک کردن به خانواده زیاد نتوانست تحصیل کندازانجایی که همیشه دوست داشت سربارکسی نباشد وزحمتی برای کسی درست نکند بعدازپایان دوران ابتدایی دنبال کار رفت.¨بعدازچندسال با دخترکدخدای محل ازدواج کرد.که حاصل این ازدواج هفت فرزندکه 4دخترو3پسرمیباشد.طبق گفته های مادرم اوبه دوچیزیکی خانواده ودیگری نسبت به خاک و وطن وسرزمین ایران تعصب زیادی داشتند.بطوریکه هروقت ازتلوزیون یارادیودرموردجنگ وحمله عراق به ایران خبری میشنید به شدت ناراحت وغمگین میشدند ومیگفت چطوراین نامردان وازخدابی خبران جوانان این مرزبوم رابابی رحمی به شهادت میرسانند ویا می شنیدجوانی شهید شده باچشمانی اشک آلودمی گفت:خوش بحال کسی که جان خود را درراه وطنش فداکندعشق شهادت داشت وآرزوی قلبیش شهیدشدن بود.

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 5580
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 17 مرداد 1392
17 مرداد 1392

قدر دانی از مادر

دسته بندی: شهید فرض الله گوهری شیرآباد

آه ای مادرم! چه بگویم از اون شب ها که ما هفت بچه را در حالی که هریک بهانه پدر را داشتیم اما تو با صبوری و با تمام وجود سعی در آن داشتی هریک از ما را با یک قصه ای از مردی که بخاطر وطنش و دفاع از سرزمینش جان خود را فدا کرد آرام میکردی و چه خوب هم ما بعد از شنیدن این قصه زود آروم می شدیم انگار تمام قصه های دنیا فقط روی این قصه مرد شجاع قصه مامان خلاصه شده بود. اگر ما در هرشب این قصه مرد شجاع را برای ما نمی گفت و خوابمان نمی گرفت...
آه ای مادرم! ای شیرین تر از جانم چه بگویم از اشکهایی که مخفیانه و دور ازچشمان ما فرزندان بی پدر ریختی چه سختیها و چه غمها خوردی و تنهایی این بار بزرگ از دست دادن همسرت را به دوش کشیدی. ای جانم ای شیرینم مادرم که هرچه بگویم باز از خوبیهایت کم گفته ام. هرچه بگویم باز زبانم که این همه صبوری و شکیبایت و مهربانیت قاصد است.

^
 
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • 1 2 3
    جهت حمایت از وب سایت شهدا روی 1+ کلیک کنید: