نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 8601
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 21 آذر 1393
21 آذر 1393

نهراسیم ز برچسب...

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت


اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 7019
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 24 اسفند 1392
24 اسفند 1392

قمقمه‌ها را یكی یكی پر كرد و برگشت ...

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت, مقالات

-  آقا مرتضی! یه نفر رو بفرست خط، ببینیم چه خبره.

 

هركس می‌رفت، دیگه برنمی‌گشت. همان سه‌راهی كه الآن می‌گویند سه‌راهی همت. 

 

خیلی كم می‌شد بچه‌ها بروند و سالم برگردند.

 

آقا مرتضی سرش را پایین انداخت و گفت «دیگه كسی رو ندارم بفرستم، شرمنده.»

 

حاجی بلند شد و گفت «مثل این كه خدا طلبیده.» و با میرافضلی سوار موتور شدند كه بروند خط.

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 7558
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 21 اسفند 1392
21 اسفند 1392

جانم فدای ایران

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت, مقالات

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 6365
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 1 اسفند 1392
1 اسفند 1392

شـهـیـد حـاج مـحـمّـد ابـراهـیـم هـمـت

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 16702
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 25 مرداد 1392
25 مرداد 1392

ابراهیم همت! ...

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت

فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر می داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه ای اطراف آن ها ایجاد شد.

سرو صداها که بالا گرفت ، بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».
کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 5709
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 18 مرداد 1392
18 مرداد 1392

دلخوری بچه های ارتش از حاج همت

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت

 آن چه خواهید خواند ، خاطره ای است از برخوردی میان یکی از امرای ارتش با شهید حاج محمدابراهیم همت:

 

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر30 پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست،......... امیر عقیلی به حاج همت گفت: «حاجی ! یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.» حاج همت گفت: «خیر باشد! بفرمائید! چه دلخوری؟» امیر عقیلی گفت: «حاجی ! شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی.

 

اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 7844
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 26 مرداد 1391
26 مرداد 1391

شهید حاج محمد ابراهیم همت

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت

 شهید حاج محمد ابراهیم همت

دوران کودکی

به روز 12 فروردین  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
اطلاعات مطلب
  • بازديدها: 13713
  • نويسنده: Arashkhosravi
  • تاريخ: 26 مرداد 1391
26 مرداد 1391

وصیتنامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت

دسته بندی: شهيد ابراهيم همت

وصیتنامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت

برای مشاهده ی تصویر با کیفیت واقعی روی لینک مقابل کلیک کنید....تصویر با کیقیت بالا 

 

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان  می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.

^
 
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • 1 2 3
    جهت حمایت از وب سایت شهدا روی 1+ کلیک کنید: